انشا درباره 22 بهمن | 15304
تفریحی

سایت عاشقانه


30bil.ir

در رنگ های متفاوت و زیبا

 انتخاب رنگ در مراحل تکمیل فرم خرید صورت می گیرد

قیمت : فقط 19500 تومان

« برای مشاهده توضیحات بیشتر ، اینجا کلیک کنید »

خرید

ساعت زنانه طرح Art

در رنگ های متفاوت و زیبا

 انتخاب رنگ در مراحل تکمیل فرم خرید صورت می گیرد

قیمت : فقط 21000 تومان

خرید

انشا درباره ۲۲ بهمن

بارها زمین خوردیم تا ایستادن آموختیم. سالیان درازى زیر سقفِ ترک خورده شاهنشاهى، این پا و آن پا کردیم تا روزى مصمم شدیم چترهاى تردید را ببندیم و بى‏هراس، زیر باران حادثه بیاییم. گویا همیشه براى روییدن، چیزى کم داشتیم. گاه در کنجى از زمان، چون جوانه‏اى بر پیکر ستبر خاک تلنگر زدیم؛ ولى به جرم جوانى و خامى، در طبقات سنگین و سرد استبداد پوسیدیم. چه اتحادها که از پس وابستگى به بیرق ارباب انگلیسى و وعده تو خالى نارفیق امریکایى بر باد تفرقه رفت!…
… و سرانجام خشت جان‏هامان در کوره داغ تجربه، گداخته، و بساط شادى و آزادى‏مان در بهمن پربهار ۵۷، به یمن رهبرى آزاده و دوراندیش، گسترده شد.
خدا خواست و تو ستاره شدى
وطن! تا ستاره شدن، به قدر نگاه مهربان رهبرى فاصله بود.
سال‏ها زخم خورده غفلت و مچاله در یخبندان ستم به سر بردى. خاموش مانده بودى؛ چنان پایمال ستوران شده بودى که تمدن پرشکوه اسلامى‏ات، از همه ذهن‏ها فراموش شد و مردمانت از یاد بردند «که اگر علم بر ستاره ثریا باشد، مردانى از پارس به آن دست مى‏یابند.» ولى مهر خداوند، نگاهى مهربان و گوهرى ناب را در وجودت رویاند. خواست تا به مدد رهبرى‏اش، حافظه‏هاى تاریخى‏مان، به تلاطم درآید و دریاى وجودمان تا رسیدن به صبح، دست خالى و پا برهنه، بر ساحل شب بزند. آرى، خدا خواست تا تو ستاره شوى و نام ایران اسلامى به بلنداى آفتاب، بر بام دنیا برآید.

free2 انشا درباره 22 بهمن

برف می‏آمد؛ امّا این بار عید بود؛ سرما معنا نداشت، وقتی رگ‏های ما از خونی تازه‏تر و هوایی پاک‏تر سرشار می‏شد. شب از خاک صبح پای می‏کشید و صبح، مهربان‏تر می‏آمد. خدا با ما به چله‏نشینی آمده بود و در نفس‏هایمان جاری بود؛ روزهای خدا بود.
ما بهار را در زمستان تکثیر کردیم. صدای بال پرستو می‏آمد و آهنگ ملکوتی بهار … عشق، بال‏های خود را ده روز نورانی بر این سرزمین کشید و صبح روز دهم، ما آغاز شدیم. دنیا سپید شد، فصل بهار آمد و ما خنده زنان، هوای دلگیر خانه را بیرون دادیم، دشت‏های استغنا به روی دل‏های مشتاق گشوده شد و زمزمه عاشقان آزادی کوه‏ها و دشت‏ها را فرا گرفت. عالم پیر، جوان شد و در هر سوی زمین نوای روشنی پیچید. پرچم‏هایی که افراشته می‏شدند، ریشه در خون هزاران کبوتر سر بریده داشت. که پرواز را یاد ما دادند. دشت سبز پر از شقایق، به روی ما لبخند زد. معجزه «بهار در زمستان» را باور کردیم و به تمام زیبایی‏هایش لبخند زدیم. بهارِ آزادی، بهار عشق، بهار تازه شدن، و بهار انقلاب، در جان‏های خسته‏مان روحی تازه دمید.

بازدید : 382
موزن میکروتاچ مکس
پربازدیدترین مطالب روز:


گردنبند فروهر
محافظ پا